مثل چُرت هاي دم صبح بودي
چُرت هايي توهمي كـہ با سرخط خبرهايش ميتوانست سرخاب سفداب يك عروس از هم بپاشد..چُرت هايي هايي كـہ من با اندام قوز كردہ در آن فرو ميرفتم و خودم را دختر تَركـہ و كشيدہ ايي ميديدم كـہ تمام مشق هايش را نوشته،خانـہ ها هم گاز كشي شدہ و ديگر نياز نبود دمِ باسن بخاري نفتي موس موس راـہ بياندازم..حتي همان دختري ك در مدرسـہ بـہ لب هايش ضدآفتاب ميزد با لب هاي نيمـہ باز مرا نگاـہ ميكرد و بـہ وضوح ميديدم كـہ دقيقا دندانش پيش من گيركرده..
خب البتـہ كـہ گاهي همـہ چيز فقط يك چُرت است
دقيقا لحظـہ ايي كـہ جز با صورت خشكيدہ بـہ دستشويي زٌل زدن براي خروج نفر قبلي,هيچ ايدہ ايي نداشتم
+دیگـــہ اینجــا مینــویسم هـمه چیـو
♥ســآزین
برچسب:
نویسنده: نگار قاسمی
تاريخ: پنجشنبه
15 تير
1396 ساعت: 20:37